آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

دوشنبه5تیر91

1391/4/5 14:58
نویسنده : مامان نسرین
224 بازدید
اشتراک گذاری

 

    niniweblog.com

 

آخر هفته پیش یعنی چهارشنبه رفتیم شمال. آویسا خانوم طبق همیشه تو ماشین یه کاری کرد که من احساس می کردم جاده شمال کش اومده و تمومی نداره. خلاصه بعد از تحمل شیطنت های دختر گلی رسیدیم.

 آویسا اول غریبی می کرد و هرچی دایی محمد و دایی بهزاد نازش رو می کشیدند سمتشون نمی رفت. بعد از نیم ساعت یخ خانوم وا شد و شروع کرد به بالا و پایین پریدن. تا جمعه شمال بودیم و صبحش برگشتیم. عصر هم دایی محمد اومد و بابا و مامان حاجی رو باخودش آورد.آخه مامان حاجی کمی مریض احواله و قرار بود بیاد تهران چکاب. آویسا خانوم شارژ شارژ.خونه رو زیر و رو می کرد.

 ماشاالله دخترم خیلی شیطونه. یه برنامه آموزشی تو تلویزیون دیده که خانومه بچه رو بغلش گرفته و پیش پیش می گفت تابخوابه. از اون روز تمام عروسکاش رو می زاره رو پاش و می گه پیش پیش. چند شب پیش که بامزه بعد از شام یه دفعه دیدم دختر گلی سفره رو برداشته گذاشته رو پاش عروسک هم گذاشته روش و هی هم پیش پیش می گه. خندم گرفته بود. به بابارضا گفتم دعوات نکنه و جارو بیاره تا خرده نون های رو فرش رو جمع کنیم. خلاصه این چند روز که مهمون داشتیم. دخترم خیلی ذوق زده بود و همش بالا و پایین می پرید. البته بماند که جقدر تو مطب دکترا و تو مرکز تصویر برداری آتیش سوزوند...

دخترم خیلی بامزه شده و کلی با من و باباش حرف می زنه بدون اینکه ما چیزی متوجه بشیم. دختر عسل دیگه چه کنیم...

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان احسان
10 تیر 91 9:25
سلام امیدوارم همیشه آویسا گلی شاد باشه و از سرحالیش برامون بنویسی نسرین جون


مرسی عزیزم
مامان صدف
11 تیر 91 13:59
کاش فقط رو فرش نون خرده بریزن. با غذاهایی که رو فرشمون ریخته میشه راحت به 200نفر غذا داد
خاله فرزانه
14 تیر 91 10:21
آویسای خوشگله خاله ، همیشه شاد و شیطون و سرحال باشی .


مرسی خاله جون